عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
335
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
و اندر سنه سبع عشر و ثلثمائه امير سعيد از بخارا سوى نشاپور رفت ، و برادران خويش ابراهيم و يحيى و منصور را به قهندز بخارا باز داشت و فرمود : تا اجراء [ 1 ] ايشان را دارن [ 2 ] هميداند . و طباخى بود نام او ابو بكر بن عمى الخباز ، كه اجراى ايشان دادى ، و ابله گونه بود ، و هميشه گفتى كه : « امير سعيد را از من رنج بايد ديد ، » و مردمان از حماقت او بخنديدى . اين ابو بكر ميان برادران سعيد و ميان ( 181 ) فضوليان بخارا و لشكر واسطه بود . [ 3 ] پس روزى [ 4 ] مواضعت نهادند و بيامدند ، دربان قهندز را فرود گرفتند ، و پسران احمد را ، و هر چه محبوس اندر قهندز ، همه را بيرون آوردند و بخارا بگرفتند . و يحيى مر اين ابو بكر طباخ را سرهنگى داد و بخويشتن نزديك كرد . و چون خبر به سعيد رسيد ، [ 5 ] از نيشاپور باز گشت و قصد بخارا كرد . يحيى مر ابو بكر طباخ را با خيل او بلب جيحون فرستاد ، تا راه نگاه دارد و نگذارد كه گذاره شود . و پسر حسين بن على المروزى را با او فرستاد . و چون بلب جيحون رسيدند . محمد بن عبيد اللّه البلعمى [ 6 ] ( به ) پسر حسين رقعه نوشت . پسر حسين مر ابو بكر طباخ را بگرفت و ببست . و
--> [ ( 1 - ) ] اجرا : در اين جا مراد از آن غذاييست و خوردنى كه جارى باشد . [ ( 2 - ) ] ب : ايشان برادران ؟ [ ( 3 - ) ] هر دو : واسط بود . [ ( 4 - ) ] مواضعت : موافقت در كارى ( المنجد ) . [ ( 5 - ) ] ب : رسيد كه از ؟ [ ( 6 - ) ] ب : اليعلمى ؟ اما محمد بن عبيد اللّه بن محمد بلعمى وزير اديب و فاضل دورهء سامانى و از اهل بخارا است ، و اين خاندان بزرگ را بلعمى گويند از آن رو كه يكى از اجداد ايشان رجاء بن معبد در بلعم نام شهرى از بلاد روم حكمران بود . و يا اينكه نهار بن خالد جد اين دودمان در لشكر قتيبه بن مسلم به قريه بلعمان لا سجرد مرو ساكن و منسوب شد ( اللباب 1 ر 142 ) وى به ابو الفضل بلعمى كبير شهرت داشت و در سنه 326 ه . از وزارت معزول و در 10 صفر سنه 329 ه . بمرد . وى راوى احاديث و مؤلف كتاب تلقيح البلاغه و كتاب المقالات است ( الاعلام 7 ر 139 ) .